X
تبلیغات
حســــینـــیــــــــه دل
راستی! فاطمیه نزدیک است ...

سید حمیدرضا برقعی در سروده‌ای با عنوان «کوچه تاریک» نزدیک بودن ایام فاطمیه را به ما یادآوری کرده است. به گزارش خبرگزاری فارس ، سروده این شاعر ارزنده قمی به مناسبت ایام فاطمیه تلنگری است که یادمان نرود ایام فاطمیه در راه است ...


 
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
 
اتفاقی مقابلم رخ داد
 
وسط کوچه ناگهان دیدم
 
زن همسایه بر زمین افتاد
 
 
 
سیب‌ها روی خاک غلطیدند
 
چادرش در میان گرد و غبار
 
قبلا این صحنه را ... نمی‌دانم
 
در من انگار می‌شود تکرار
 
 
 
آه سردی کشید ، حس کردم
 
کوچه آتش گرفت از این آه
 
و سراسیمه گریه در گریه
 
پسر کوچکش رسید از راه
 
 
 
گفت: آرام باش! چیزی نیست
 
به گمانم فقط کمی کمرم ...
 
دست من را بگیر ، گریه نکن
 
مرد گریه نمی‌کند پسرم
 
 
 
چادرش را تکاند ، با سختی
 
یا علی گفت و از زمین پا شد
 
پیش چشمان بی‌تفاوت ما
 
ناله‌هایش فقط تماشا شد
 
 
 
صبح فردا به مادرم گفتم
 
گوش کن! این صدای روضه‌ی کیست
 
طرف کوچه رفتم و دیدم
 
در و دیوار خانه‌ای مشکی است
 

 
با خودم فکر می‌کنم حالا
 
کوچه ما چقدر تاریک است
 
گریه ، مادر ، دوشنبه ، در ، کوچه
 
راستی! فاطمیه نزدیک است ...


http://islamicpics.ir/wp-content/gallery/wallpaper/fatemiyeh-wallpaper-hd.jpg

http://www.naghdnews.ir/uploadcenter/uploads/1315874979.jpg


سلام به امام مهرباني ها

به زيارت كه مي‌روي، ديگران التماس دعا دارند. مي‌گويند نايب الزياره باش، سلام ما را به آقا برسان. بعضي هم مي‌خواهند در اين زيارت، بيش از اين‌ها همراهت شوند. نذري مي‌دهند كه به امام(ع) برساني، پارچه و تسبيح تبرك كني يا... . مسن‌ترها ولي، دلشان چيز ديگر مي‌خواهد؛ حضور.

مي‌خواهند خود را در بارگاه ملكوتي‌اش رها بينند، صحن‌ها را تجسم كنند و بوسه بر پنجره‌ي زرين زنند.
چشم‌هايت را ببند، چه چيز حال و هواي اين فضاي مقدس را بهتر از هر چيز برايت تداعي خواهد كرد؟ آري، صداي پر خاطره‌ي نقاره‌زني و نواي دل‌نشين اذان. آن گاه كه از پس كيلومترها فاصله، عزيزانت تو را همراه خود به مشهد مي‌برند، حتي از پشت خطوط مسي تلفن، كافيست چشمانت را ببندي و چشم دل باز كني بر جمال و شكوه اين حرم.
تصوير، با چيدماني آگاهانه فيلم‌نامه‌اي منظم را نمايش مي‌دهد. حضور و نيابت، معرفت و رفاقت، به ياد داشتن عزيزي در اوج. اين‌جاست كه شايد خيلي از انسان‌ها، برايشان قابل درك نيست «درد دل از پشت تلفن و گوش دادن به آواي دل‌نواز حرم».
هواي گرگ و ميش، و آخرين بازتاب‌هاي خورشيد بر نماي طلايي گنبد و مناره‌ها، سخن از هنگام غروب دارد. همان زماني كه نقاره‌زن‌ها، به امام غريب سلام كرده و «مولي مولي» گويان به استقبال لحظات عرفاني اذان مغرب مي‌روند.
انتخاب زاويه‌ي ثبت، قابل تحسين است. قرار گرفتن نقاره‌خانه در ميانه‌ي قاب و پراكندگي عناصر زرين حرم در طول آن، جلوه‌اي خاص به عكس داده.
در سمت چپ كادر، دستي كه گوشي تلفن را به سمت حرم نگه داشته، از فاصله‌ي وضوح دوربين خارج است. اين امر باعث مي‌شود كه نگاه بيننده مكث طولاني بر آن نداشته و هدف را بارگاه امام هشتم(ع) يابد. اين‌جا، «منيّت» در كار نيست.
نورسنجي بر اساس ثبت صحيح روشني هوا و القاي زمان صورت گرفته، كه باعث شده تا دست و گوشي تلفن كمي تاريك‌تر از انتظار، ثبت گردد. با اين حال هنوز هم ماهيت آن قابل تشخيص بوده و براي بيننده، گيج كننده نشده است.


رای من سعید جلیلی

طرح گرافیکی تقدیم به پرچم دار


گفتمان انقلاب اسلامی

 

 سعید جلیلی


 جهت مشاهده بر روی نام سعید جلیلی در بالا کلیک کنید 

2 پوستر  از طرف ستاد دانشجویی حامیان دکتر سعید جلیلی 

 جهت مشاهده بر روی لینک زیر کلیک کنید 


 مقاومت رمز   (1) 


پـــــــــیــــــــشرفت (2)

پایی که جا ماند

پایی که جا ماند



طراحی پوستری متفاوت تقدیم به دکتر


جهت مشاهده بر روی لینک بالا کلیک کنید


آن مرد آمد
   رای من دکتر بسیجی  سعید  جلیلی   

 این هم پوستری تقدیم به این سرباز ولایت 

 بر رو لینک زیر کلیک کنید 


 سعید جلیلی



شهیدی که نماز نمیخواند امّا...

افسران - شهیدی که نماز نمیخواند امّا...

تو گردان شایعه شد .نماز نمی خونه!گفتن: تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده 


باور نکردم و گفتم : لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خوانه ...

وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم

با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند! توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سر حرف را باز کنم . تو که برای خدا می جنگی، حیف نیست نماز نخونی ...

لبخندی و گفت : یادم می دی نماز خوندن رو ! بلد نیسی!؟

نه، تا حالا نخوندم !همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره های شصت دشمن، تا جایی که خستگی اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم .توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قایق پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را شکافتیم. هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از دستش افتاد. آرام که کف قایق خواباندمش ...

لبخند کم رنگی زد. با انگشت روی سینه اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد...
سال نو مبارک
  باز کن پنجره ها را ...     و بهاران را باور کن!

گروه اینترنتی پرشیـن استـار | www.Persian-Star.org

                 عرض تبریک به همه دوستان عزیز

در ضمن در کاری رو در این رابطه آماده کرمپیش کش به عنوان عیدی ما بای

کربلا رفتن خون میخواهد
جهت مشاده تصویر روی نوشته زیر کلیک کنید  


در باغ شهادت با باز اشت
 آخرای سال 91 داره میاد و سال تموم میشه  تو این سال کیا از بین ما رفتن و

چه کسایی متولد شدن  چه عزیزایی و چه خوبایی رفتن که همیشه  جای خالیشون

احساس میشه 

 بچه ها حاج حسین این نوکر امام حسین و دلباخته امام حسین  از بین ما رفت 

 در پی اخباری که منتشر شد طی انفجاری که تو بین الهرمین  رخ داد 3 تن زخمی و 

مجروح شدند و متاسفانه و خوشبختانه 1 نفر از این افراد به نام د حاج حسین قدوسی که از رفقای 

ما بود شهید شد

واقعا اگه این طوری از بین ما نمیرفت باید شک میکردیم این طور رفتن قسمت 

معدود افرادی میشه که مهر نوکری اونا رو خود آقا پای نامه اعمالشون میزنه 

 حــاج حســـین خـــدا نگــهدار

 راستی در این رابطه ان شالله کاری رو طراحی میکنم پیش کش به این نوکر امام حسین